Friday, August 29, 2008

و آنگاه، صفحۀ سفید به صدا در آمد!


پویان انصاری
Pouyan49@yahoo.se

ماه شهريور است، ماه سياه، ماه خون، ماه قتل‌عام انسان‌ها،
ماهی که رژيم جنایت کار جمهوری اسلامي در ایران،
یکی از بزرگترين و خوفناکترین جنايت تاريخ بشريت را رقم زد.

"قتل عام هزاران انسان ِ بي گناه، فقط ، به جُرم آزادیخواهی"

همه به دار آويخته شدند، زندان‌ها خالي شد. باور نکردني بود،
اما در نظام قرون وسطايي رژيم جمهوری اسلامي، اين جنايت رُخ داد،
و من خسته و تنها، قلم در دست، به صفحه سفید خیره شدم!

با خودم خیلی کلنجار رفتم !
به خودم گفتم: از کجا شروع کنم؟
ناگهان زمزمه ای می‌شنوم!
گویا صدا، از صفحه ِ سفید است!
بله درست است، این صدا، از صفحه ِ سفید ِ کاغذ است!

آنگاه، صفحه سفید به صدا در آمد!
بس است، چه می‌خواهی بنویسی؟
چقدر به شما امکان دادم که هر چه دلتان می خواهد بنویسید.
زیر بار ِ نوشته های شما مچاله شدم

چه فحش ها، ناسزاها، تهمت ها و افتراها که از
جاسوس و اطلاعاتی گرفته
تا مبارز، آزادیخواه، دوست،رفیق انقلابی،و... تحمل کردم.

ترا به جان هر کس که دوست داری بس است.
چه می‌خواهی بنویسی؟

حتمأ میخواهی با ٣٠ سال از حکومت جنایتکار اسلامی،
می‌گذرد، شروع کنی؟

صفحه سفید با صدایی توام با لرزش و فریاد، ادامه داد:

می‌دانم! می‌دانم! پیام تو، پیام هزاران عاشق ِ
خفته به خون، برای آزادیست.
من ترا دوست دارم و اسیر تو هستم،
عاشقی هستم که نه فقط فشار قلم تو،
بلکه هزاران عاشقان راه آزادی را بروی خود لمس کردم،
جان بی نفسم را به هزار نغمه آزادی تو بروی خود لمس کردم،
ولی راستی، هیچ از خود سئوال کردی،
در کدامین موضوع، نوشته ترا به روی خود،
به دیگران نشان ندادم!؟

من عاشقانه شما ها را دوست دارم،
کلامتان را می پرستم
ولی این پیغام شماها به کیست!؟

شاید گُناه من آن بود که زیر قلم شماها خورد شدم و دمی نیاوردم!

ولی اکنون فریاد می زنم:
این چه حکومتی است که همه از جنایت آن، می‌دانند!
از شهر، تا ده،
از قشر روشنفکر تا مردم کپرنشین،
از فرد معمولی تا مبارز سیاسی و کمونیست .....

همه و همه، می‌دانند اینها چه جانوران وحشی هستند که
به هیچ چیز رحم نمی‌کنند همه چیز را ویران کردند،
آری، همه می‌دانند! چه چیزی می‌خواهی بنویسی؟

چقدر .... آیا بس نیست ؟
چقدر از جنایت این رژیم می‌نویسی؟
چقدر افشاگری؟ چقدر.... آیا کافی نیست؟

از سنگسار
از شکنجه و اعدام
از فحشا
یا از گرسنگی فلاکت مردم ....

از چی می‌خواهی بنویسی که
بر روی من نوشته نشده است و من، نمی‌دانم !؟

تو ای انسان، از چی، می‌خواهی بنویسی؟
که من آنرا بر روی خود تحمل نکرده باشم؟

آیا از خود سئوال کردی که چرا با این همه جنایت،
مردم آنها را به محاکمه نمی‌کشانند!؟

راستی چرا ٧٠ میلیون انسان دربند، این عده اقلیت جنایتکار
را به سزای خود نمی‌رسانند؟

از بی زبانی و نا توانی من سو ءاستفاده نکن؟

چقدر نوشتند و بعد هم مرا پاره کردند و
در سطل آشغال ریختند و
یا در آرشیو نگهداشتند!؟

مدتی حیران و سرگردان، در خود فرو رفتم
این صفحه سفید مرا بد طوری غافلگیر کرد.
گیج و مبهوت، به صفحه سفید زٌل زدم .....

با خودم گفتم:
دیوار از این صفحه، کوتاه تر پیدا نمی‌کنی
چرا که نه توان مبارزه رو در رو با این رژیم را داری،
و نه می‌توانی سکوت کنی؟
پس، بنویس، بگو، بنویس ... فریاد کُن ...

ناگاه، صدای دلخراش صفحه بلند شد و فریاد زد:
بس است، خسته شدم
چند بار بگویم؟
همه این چیزها را که می‌خواهی بگوئی می‌دانم!
بس است! چقدر؟
چقدر؟
خسته نشدی؟

من که زیر بار قلم تو، آنهم تکراری، مچاله شدم
ترا به هر کسی که دوست داری بس است
فکر و چاره ای دیگری کن!

به من ِ ورق ِ سفید، جان بده!
چاره کن، چیز جدید بنویس
تا من هم امیدی پیدا کنم نفسی بکشم،
نفسی تازه کنم .

تا کی میخواهی حرفهای کهنه ات را تکرار کنی؟
حتی حاضرم قلم ات را با تمام قدرت به روی من فشار دهی،
من درد آنرا تحمل می‌کنم
ولی به من امید بده
بنویس می‌شود کاری کرد!

چقدر تفسیر؟ چقدر تعبیر؟ بس است! بگو که می‌شود تغییر داد ؟
بنویس که می‌توان…

چرا از من سوء استفاده می‌کنی؟
شاید برای اینکه می‌دانی من توانائی آنرا ندارم که
در مقابل تو بایستم و این قدرت در من نیست که
جلوی سیاه شدن قلم ترا بر روی خودم بگیرم

یک لحظه فکر کُن که من هم مانند این حکومت،
در برابرت می‌ایستادم

بی وجود من، تو چطور می‌خواستی خشم خودت را نشان دهی!؟
کمی فکر کُن.....!

واقعأ، بدون من چکار می‌توانستی بکنی؟
شاید فکر می‌کنی که یک راه حل بیشتر نداری.
آنهم اینکه، تنها تماشگر بشوی.

عصبانی نشو! درحقیقت،هم اکنون هم،
تماشاگری بیش نیستی که،
تنها آنچه را که دیده ای و شنیده‌ای تکرار می‌کنی .

من درمانده و عاجز، نمی‌دانستم که چکنم.
دوباره، این صفحه سفید مرا به فکر فرو بُرد
ولی چاره ای نداشتم.

می‌دیدم که تنها این قلم است که می‌تواند دست کم مرا تسکین دهد .
از این رو، اینبار من بودم که فریاد برآوردم،

و با شدت تمام آنچنان قلم‌ام را بر روی صفحه سفید فشار آوردم که
از درد، آهش بلند شد، ولی من بی اعتنا به درد او، با خشم نوشتم:

باید روزهای بزرگ را یادآوری کرد. باید این روزهای بزرگ را به خاطر آورد.

گرامی باد اول ماه مه
گرامی باد هشت مارس
باید از هیجده تیر بگوئیم
باید از قتل عام دهه ٦٠ یاد کنیم

باید این چنین روزها را گرامی بداریم.
نباید این روزها را به دست فراموشی بسپاریم .

ناگهان صفحه سفید، ولی اینبار با صدای بسیار غمگین و
مانند انسانی که بُغض در گلویش ترکیده باشد گفت،
بس است، کافی است.
گفتم چرا!؟

با صدای بُغض آلود گفت!
هنوز هم می‌گویی چرا ؟
می‌خواهی باز اینها را تکرار کنی؟
گفتم باید از این روزها یاد کرد
گفت فقط همین؟

آنها حماسه آفریدند که شما فقط ازآنها یاد کنید؟
گویا کار شما این شده که هر سال در تاریخ‌های معین
به آنها و مبارزه‌شان درودی بفرستید و گرامی‌شان بدارید.

گفتم، تو بگو! چه باید کرد؟

آنگاه، سکوتی سنگین بین ما حکم فرما شد.

شهریور ١٣٨٧ - استکهلم

خاوران در محاصره ی سرکوبگران




آدينه، 8 شهریور ماه 1387 برابر با 2008 Friday 29 August
سایت سلام دموکرات: صبح زود عازم خاوران شدیم. به محض ورود به جاده ی خراسان (خاوران) متوجه استقرار گُله به گُله ی نیروها و ماشین های پلیس شدیم. جلوتر گاردهای ضد شورش نیز در میان شان نمایان شد و باز هم نزدیک تر ، لباس شخصی ها هم ظاهر گشتند.
به میدان گل که رسیدیم، برای خرید گُل پیاده شدیم. در آنجا عده ی زیادی که بعضاً چهره های آشنایی داشتند، مشغول خرید بودند. از فروشندگان پرسیدیم که چقدر فروش داشته اند و جواب دادند: "خیلی زیاد. حتی یکدسته صد، صد و پنجاه نفری هم آمدند و گُل خریدند". از پاسخ آنان مطمئن شدیم که مراسم برقرار است و با شادی و بدون اعتنا به به نیروهای امنیتی و گارد شورش و لباس شخصی هایی که هر چه جلوتر می رفتیم بیشتر و متراکم تر می شدند، عازم گلزار گشتیم. اما هنگامیکه از سمت راست بزرگراه از جلوی جاده ورودی گلزار گذشتیم، شادی مان به یأس تبدیل شد. شاید یکصد نفر لباس شخصی و لباس نظامی و گارد ضد شورشی جاده خاکی ورودی به خیابان گلزار را با مخروطی ها و نرده بسته بودند. چشم های ایشان، که اینک در هر قدم ایستاده بودند، تا توی ماشین ها را نیز به دنبال بهانه ای برای دستور به توقف و آزار کسانی که قصد شرکت در مراسم را داشتند، می کاوید. می دانستیم که اگر حرکتی بکنیم و موبایل هایمان را برای عکس برداری بالا بیاوریم، متوقف مان خواهند کرد و اگر خودمان را بازداشت نمی کردند، حتماً تلفن های مان را می گرفتند.
دور که زدیم، تا به نزدیکیِ جاده یِ خاکی ورودیِ گلزار، موتور سواری به دنبالمان افتاد. سربازان وظیفه مستقر در آنجا، پنهانی از چشم افسران به ما اشاره می کردند که به راهمان ادامه دهیم و توقف نکنیم. به جاده که رسیدیم، دیدیم که بر خلاف دوران های گذشته که از ورود ماشین ها جلوگیری می کردند، راهی بود که پیاده می توانستیم تا درب ورودی گلزار بالا برویم، این بار کاملاً مسدود بود و پیادگان را نیز وادار به بازگشت می کردند. در چنین مواقعی، یکی دو راه فرعی و خاکی بود که می توانستیم پنهان از چشم نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها خود را به نزدیک مزار برسانیم، اما این بار، در آنجا نیز گروه های گشتی را مستقر کرده بودند تا هیچکس نتواند خط محاصره ی گلزار شهدا را بشکند. در دل به دختر عمویم آفرین گفتم که جنازه ی خاک شده اش نیز چنین هراسی را به دل سرکوبگران انداخته است.
وقتیکه به آخرین راهی که امید بسته بودیم رسیدیم، ماشین دیگری را دیدیم که سرپائینی می آمد و به ما اشاره می کرد که تلاشمان بیهوده است و "بازگردید". اما دل پر امید را نمی توان با اشاره مهار کرد. پس باز هم راه رفته را رفتیم. اینک برای نیروهای انتظامی و امنیتی مسجّل شده بود که به چه منظور آنجا آمده ایم. دستور "ایست" دادند و جلو آمده و بدون سوأل و جوابی کارت های شناسایی مان را گرفتند و گفتند: "تشریف ببرید میدان سپاه، پلیس امنیتی" .
در راه بازگشت به این نتیجه رسیدیم که رفتن به پلیس امنیتیِ میدان سپاه، بازداشت چند ساعته را در پی خواهد داشت تا مطمئن شوند که دیگر به گلزار باز نمی گردیم. پس رفتن مان سودی نداشت. از پشت شیشه های ماشین و نگاه به ارکیده های سرخ و دلی آکنده از درد، بیستمین سال شهادت شان را پاس داشتیم.






آیا قوانین اسلامی تحمیل شده مانع پیشرفت ورزش ایران شده است؟

خبر قبلی: فعالیت هزاران سانتريفيوژ در تاسیسات زیرزمینی نطنز
خبر بعدی: اوباما: اجازه نمی دهم رژیم تهران به سلاح اتمی دست یابد

Monday, August 25, 2008

المپیک و حجتیه


م . آشنا
المپیک و حجتیه............
آخوندها و رئیس جمهورشان در رژیم اشغالگر ایران اگر واقعا اعتقاد و ارتباط با امام زمان دارند ، چرا از ایشان نخواسته اند برای اینکه مشت محکمی بر دهان اسرائیل و آمریکا بکوبند در اکثر رشته های ورزشی در المپیک 2008 مدال طلا بیاورند و بدینوسیله آبروی ریخته شده در سطح بین الملل از جمهوری اسلامی را جبران کنندو اما در این مقاله شما با پدیده ای بنام حجتیه و ادبیات آن آشنا میشوید و نیز متوجه تفکر و اعتقادات آنان خواهید شد .
انجمن حجتيه يك شبكه مخفي مافوق ارتجاعي و وابسته به محافل قدرتمند فراآخوندی است كه رهبر آن «شيخ محمود حلبي» مي باشد. پايگاه ايدئولوژيكي اين انجمن در حوزه علميه قم است ولي در تمامي حوزه هاي علميه و مراكز بزرگ آموزش مذهبي در سراسر ايران داراي ركن هاي مهم و تعيين كننده است و بسياري از آخوندهاي قدرتمند و با نفوذ در حوزه هاي علميه و ارگان هاي دولتي از اعضاي اين انجمن هستند. انجمن حجتيه عملاً هدايت چهار شبكه سياسي علني را در اختيار دارد كه عبارتند از: « هيئت موتلفه اسلامي »، گردانندگان روزنامه « رسالت »، اكثريت كامل « جامعه روحانيت مبارز » و « فدائيان اسلام ». و البته اين شبكه ها، تعدادي از جمعيت هاي كوچك را به نسبت نفوذ در ميان اقشار گوناگون كارگري و دانشجويي و فرهنگيان و زنان به وجود آورده اند كه اينك در « تشكل هاي اسلامي » همسو گردانده اند.
انجمن حجتیه یک سازمان ضد بهائی است که هدف اصلی آن، مبارزه با نفوذ بهائیت، جلوگیری از گسترش آن و نابودی کامل آن بر اساس مبانی اعتقادی شیعه و ارجاع مردم به سمت "حضرت مهدی" به عنوان تنها حجت باقی مانده الهی برای هدایت بود. این انجمن در سال ۱۹۵۳ میلادی مطابق با 1332 شمسی به وسیله یک روحانی معروف شیعه به نام شیخ محمود حلبی و با حمایت بیشتر مراجع تقلید و علما شیعه( مانند آیت الله بروجردی و خویی و..)تأسیس‌ شد.

انجمن حجتیه ایجاد حکومت اسلامی را تنها در سایه ظهور "حضرت مهدی" ، امام دوازدهم شیعیان، میسر می‌دانست و همچنین نظریه "ولایت مطلقه فقیه " را مردود می دانست و بیان می کرد که ولایت مطلقه فقط به امام معصوم تعلق دارد به همین علت بین اعضاء انجمن و مبارزان انقلابی که به ولایت مطلقه معتقد بودند اختلاف های زیادی وجود داشت . با توجه به نوع مبانی اعتقادی انجمن و مشکلات موجود در جامعه مردم و به خصوص افراد تحصیل کرده هر روز بیشتر به سمت انجمن و اعتقاداتش گرایش پیدا می کردند و این خود یکی از دیگر دلایل مخالفت مبارزان انقلابی با انجمن بود به طوری که در زمان وزارت آقای رجایی در آموزش و پرورش و سپس در زمان ریاست جمهوری ایشان عده زیادی از پیروان انجمن از ادارات دولتی اخراج شده و یا توبه داده شدند !

با بالا گرفتن اختلاف میان انجمن حجتیه و پاره‌ای از سران نظام، ارگانها و نهادها، آیت الله روح‌الله خمینی که اساس حکومتش توسط انجمن به زیر سوال رفته بود به بهانه این که حمایت حکومت شاه ایران از بهائیان، آنها رشد کرده‌اند؛و با رفتن شاه، بهائیت نیز از بین خواهد رفت ، در یک سخنرانی در سال ۱۳۶۲ خواهان انحلال انجمن حجتیه شد . و این انجمن توسط بیانگدار آن منحل شد. ولی این ظاهر قضیه است :
گروههاي تروريستي دولتي و غير دولتي به همراه گروههاي فشار اوباشان و از جمله « انصار حزب الله » و بخش اعظم فرماندهان رده بالاي سپاه و بسيج و نيروهاي انتظامي تحت هدايت اين انجمن كار مي كنند. اين انجمن، مافياي قدرت و ثروت در ايران را اداره مي كند كه چهار ركن و ارگان اصلي آن عبارتند از: بنياد مستضعفان و جانبازان ـ صندوقهاي قرض الحسنه بازار ـ كميته امداد امام خميني ـ آستان قدس رضوي.
انجمن حجتيه از طريق دو لژ ماسوني انگلستان به اسامي « استروم ارگنتسيوم » و « گلدن دراين اوتر » با شبكه بين المللي صهيونيسم ارتباط دارد و اصولاً نام آن نيز نام يك يهودي است. در آغاز سال ۱۳۵۸ شبكه حجتيه در ايران سي هزار عضو داشت و رهبر آن « شيخ محمود حلبي » بود. بسياري از چهره هاي شناخته شده آن زمان حجتيه براي ذخيره سازي، خود از جلوي صحنه عقب رفتند و به كارهاي سازماندهي پنهان سرگرم شدند كه حاصل آن، ايجاد گروه بنديهاي سياسي ـ اجتماعي نيمه علني و نيمه مخفي (هيئت موتلفه ـ رسالت ـ فدائيان اسلام ـ جامعه روحانيت و تشكل هاي وابسته به آنها) مافياي مالي قدرتمند ـ هسته هاي رهبري سپاه و بسيج و ارگانهاي اطلاعاتي و امنيتي و گروههاي تروريستي و فشار سركوبگر بوده است. آنها امروز پيگيرترين مدافع ولايت مطلقه فقيه هستند و از نيروهاي ساده انديش مذهبي براي تسلط مطلق خود بر حكومت و در جامعه بهره مي گيرند. ترديد نبايد داشت كه ولي فقيه انتصابي كنوني حكومت اسلامي اگر بخواهد در خط ديگري جدا از خط آنها حركت كند با مقاومت و جنجال بسيار روبرو خواهد شد. امثال ناصر مكارم شيرازي كه سكان رهبري حوزه علميه قم را به عهده داشت يا حجت الاسلام واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي در خراسان، شمشير خود را براي چنين لحظه اي در زير عبا دارند تا به محض ناهمخواني ولي فقيه كنوني با برنامه هاي حجتيه، به همراه يارانشان كه در شوراي نگهبان و مجلس خبرگان اكثريت مطلق آرا را به دست دارند، به بهانه دفاع از فقه و ولايت فقيه، او را فاقد صلاحيت فقهي اعلام كرده و كنار بگذارند.
برخي از مراجع تقليد كنوني زير نفوذ و تحت هدايت انجمن یا بهتر بگوییم لژ فراماسونری حجتيه عمل مي كنند. در اين ميان بويژه ناصر مكارم شيرازي كه بيش از ديگران در اداره حوزه علميه قم نقش داشت، از عناصر با نفوذ حجتيه در اين مراكز بود. انجمن حجتيه با اعمال نفوذ كامل بر جنتي و امامي كاشاني كاملاً بر شوراي نگهبان مسلط شده است و با تصرف اكثريت مطلق كرسيهاي « مجلس خبرگان رهبري » توسط عوامل و اعضاي خود، بر اين ارگان مهم تعيين كننده رهبر و ولي فقيه تسلط يافته است. اما يكي از مهمترين و مخفي ترين عناصر كليدي كه در تعيين استراتژي و تاكتيك متحجرترین محافل حكومتي نقش مهم و تعيين كننده دارد و در ميان مردم و احزاب سياسي ـ اجتماعي ناشناخته است، آخوندي به نام منيرالدين حسيني است. وي از سالها قبل از فاجعه ۲۲ بهمن 57 در قم « آكادمي علوم اسلامي » را تشكيل داد. اين آكادمي با « مركز مطالعات استراتژيك » در انگلستان كار مي كند و در ميان محققان و كارشناسان مربوط به امور ايران در انگلستان، منيرالدين حسيني به عنوان شخصيتي آگاه و مورد اطمينان شناخته شده است. بسياري از عوامل انجمن حجتيه و از جمله احمد توكلي با سفارش و بودجه اين آكادمي براي تحصيل در عين حال فراگيري مسائل خاص به انگلستان فرستاده شده اند. بودجه اين آكادمي اينك توسط علی خامنه اي تأمين مي گردد و از مجموعه تحقيقات كارشناسي و رهنمودهاي اين آكادمي، عناصر رده بالاي حكومت و مقامات مهم اطلاعاتي و امنيتي بهره برداري مي كنند. يكي ديگر از عناصر مهم و كاركشته حجتيه در دستگاه ولايت فقيه، آخوندي به نام « راستي كاشاني » است. وي روابط بسيار نزديكي با محافل وابسته به انگليس دارد. « راستي كاشاني » نماينده خميني در شوراي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه عامل اصلي تعطيلي فعاليت اين سازمان به مدت چند سال بود. وي اينك يكي از مشاورين نزديك ولي فقيه خامنه اي است. مهدوي كني از اعضاي شوراي رهبري حجتيه و از عناصر افشا شده فراماسونري انگلستان و از بنيانگذاران لژ بزرگ فراماسونری اسدآبادی بعد از فاجعه 57 توسط شریف امامی بوده است و همچنین از بنیانگذاران جامعه روحانيت مبارز كه تا اواسط ۱۳۷۴ رسماً دبير كل اين جامعه بود و از سوي بسياري از آگاهان سياسي ـ اجتماعي مرد قدرتمند شماره يك كشور شناخته شده است. در مرداد ۱۳۷۴، مهدوي كني در طول اقامت نسبتاً طولاني خود در لندن از دبير كلي جامعه روحانيت مبارز تهران استعفا داد ولي پيش از انتشار خبر استعفاي وي با مهندس جعفر شريف امامي، رئيس گراند لژ اعظم فراماسوني ايران و آخرين نخست وزير غير نظامي ايران ديدار و مذاكره كرد.
شريف امامي سالها رئيس مجلس سنا، نخست وزير، سرپرست بنياد پهلوي بود و هميشه نقش پل ارتباطي بين ملایان و رژیم گذشته را به عهده داشت. در سال ۱۳۵۷ و همزمان با اوج گيري حوادث به اصطلاح انقلابي هدایت شده و به دنبال نقشي كه انگلستان و بي.بي.سي در حمايت از رهبري آخوندها در شورش 57 به عهده گرفته بودند، شريف امامي مأمور تشكيل كابينه شد. با اشاره وي براي نخستين بار در سال ۵۷ روزنامه هاي رسمي كشور عكس خميني را چاپ كردند. دولت شريف امامي عمر طولاني نيافت و خود او با اشاره اربابانش در انگلستان از كار كناره گرفت و مدتي بعد از نظرها پنهان شد و سپس كشور را ترك كرد.
در سالهاي پس از فاجعه 57، شريف امامي در انتقال بسياري از سرمايه ها و ثروتهاي بنياد پهلوي به حكومت اسلامي نقش تعيين كننده ايفا كرد. او توانست شبكه عظيم فراماسونري ايران را زير ضربه جنبش به اصطلاح انقلابي خارج كرده و آنان را به كمك اعضاي جديد حكومتي ترميم و بازسازي كند و رابطه هاي جديدي را نيز بين حکومت اسلامي و انگلستان فراهم سازد. آشنايي ديرينه او با ملایان در ايران، در اين زمينه براي او امكان چنين سازماندهي را فراهم ساخت. كناره گيري سران شناخته شده حجتيه از جنجالهاي روز و رايج در حكومت اسلامي بويژه در سالهاي بعد از ۱۳۶۱ و تجديد سازمان و حيات نوين آن در دوره جديد كه اكنون به صورت مافيايي بر كشور تسلط دارد، مي تواند حاصل توصيه هاي پي پرتجربه اي نظير شريف امامي باشد. در اين ميان مهدوي كني بي ترديد نقش اصلي و تعيين كننده به عهده داشته است.
خميني درباره مهدوي كني گفته است به ايشان ارادت داشته و خواهم داشت. همه چيز بر قدرت داخلي و پشتوانه جهاني امثال « كني ها » بر مجموعه حكومت و ساختار ايدئولوژيكي حاكم دلالت دارد. همان قدرتي كه اگر صلاح خود بداند و رهبر را در خط خود تشخيص ندهد، دم و دستگاه ولايت فقيه و رهبر و .... را يك شبه جمع خواهد كرد و طرح ديگري را براي اعمال قدرت به اجرا خواهد گذاشت. اين قدرت در سالهاي پاياني حيات خميني نيز از همين موقعيت برخوردار شد و پس از مرگ او نيز اين اراده با قدرتي بيشتر بر دستگاه رهبري مجموع حكومت اعمال مي كند. مهدوي كني قصد دارد تا همه آخوندهاي با نفوذ و مؤثر را پشت سر بازار در يك صف كند و جبهه « بازار ـ روحانيت » را در مسير هماهنگ با سياستهاي استعماري انگلستان به پيش ببرد. علاوه بر آن جامعه وعاظ كه زير نظر حجت الاسلام فلسفي و نماينده اش حجت الاسلام اكرمي اداره مي شود، از ارگانهاي با نفوذ انجمن حجتيه است كه در پيش بردن خط كاري حجتيه در بين وعاظ و آخوندها و مردم مذهبي نقش مهم و فعالي دارد. « هيئت مؤتلفه اسلامي » از بازوهاي قدرتمند و نيروهاي مؤثر انجمن حجتيه است كه از مرتجع ترين و عقب مانده ترين و جنايتكار ترين و ددمنش ترين افراد مانند عسگر اولادي تازه مسلمان (كه به دليل اينكه به قول خودش از دین یهود به اسلام گرویده است و چون برادرش كمونيست شد، پسوند مسلمان را به فاميلي خود اضافه كرد تا مرزبندي ايدئولوژيكي كرده باشد)، اسدالله بادامچيان، علي اكبر پرورش (قايم مقام دبيركل موتلفه سردبير هفته نامه ارتجاعي «شما»)، مصطفي ميرسليم، محسن رفيق دوست، رضا زواره اي، اسدالله لاجوردي، ... تشكيل شده است. دبيركل اين سازمان عسگر اولادي است. هيأت مؤتلفه اسلامي بسياري از روحانيون و بزرگان حوزه هاي علميه را زير بال و پر خود دارند و عملاً به جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم خط و ربط مي دهند.
رفسنجانی نیز به عنوان دبیر شورای نگهبان و رئیس تشخیص مصلحت نظام یکی از عناصر بلندپایه یا بهتر بگوییم استاد اعظم لژهای فراماسونری حجتیه در ایران است و گفته می شود مصباح یزدی یکی از اعضای شورای نگهبان دبیر لژ فراماسونری حجتیه می باشد. در جريان دستگيري احزاب چپ آزادیخواه در سالهاي ۱۳۶۱ و ۱۳۷۲، مأموران امنيتي انگلستان اطلاعات خود را براي شناسايي اين نيروها از طرق مختلف (و از جمله توسط شورشيان مرتجع افغاني) به عسگر اولادي جلاد در مقام دادستاني انقلاب دادند و در نتیجه هجوم سراسري و خونيني به نيروهاي چپ سازمان داده شد. سران اين سازمان در جريان كشتار دسته جمعي زندانيان سياسي ـ اجتماعي نقش كليدي داشتند كه البته با تأييد خميني صورت پذيرفت. ميرسليم روابط مستقيم با عوامل فراماسونري انگلستان دارد كه برخي از آنها را در ارگانهاي مختلفي مستقر كرده است.
امپرياليسم استعمارگر مذهبی انگلستان در دوران انتخابات رياست جمهوري، با هماهنگي و كمك منحصر به فرد ميرسليم، خبرنگار بي.بي.سي را به ايران فرستاد و وي با مهره هاي مشخص حجتيه همانند ناصر مكارم شيرازي ـ بادامچيان ـ زواره اي ـ ناطق نوري مصاحبه هاي مهم انجام داد و پيغامها آورد و برد. رضا زواره اي كه از جمله كانديداهاي رياست جمهوري بود، روابط نزديك با محافل فراماسونري دارد.
همچنين بسياري از فرماندهان بالاي سپاه و بسيج و نيروهاي انتظامي و قواي ارتش بويژه محسن رضايي، سرتيپ افشار، سرلشگر شمخاني، محمدباقر قالیباف و ... بازوي نظامي حجتيه هستند و براي انجام هر عمل نظامي و كودتاي خونيني در شرايطي كه حاكميت مطلق خود را در خطر ببينند آماده مي باشند. فرماندهان بسيج و سپاه كه از كنار كميته امداد و بنياد مستضعفان و تجارت و دلالي و سهيم شدن در سهام بسياري از شركتهاي تجاري و كارخانجات بزرگ و واحدهاي صنعتي، به ثروتهاي افسانه اي دست يافته اند، اينك به بخش مهمي از مافياي سياسي ـ اقتصادي حكومت اسلامي تبديل شده اند و شريك غارتگري هاي اجتماعي و در خدمت آخوندهاي مافوق ارتجاعي و بازار مي باشند.
گفته می شود که مصباح یزدی دبیر مسئول لژ حجتیه است. ریشهری از طرف خامنه ای، ناظر فعالیت های حجتیه شده است، به روی کار آمدن احمدی نژاد با پشتیبانی گسترده و سازماندهی شده واپسگراترین بخش حکومت اسلامی به رهبری لژ فراماسونری حجتیه میهن ما را در برابر چالشهای بنیان کنی جای داده است که هر یک به تنهائی از توان به نابودی کشاندن کشوری مانند ایران برخوردارند و در حال حاضر با حمایت استعمارگران مذهبی جهانی در صدد اجرای سناریوی دیگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری حکومت اسلامی برای استمرار جنایت و دزدی های ملایان و جهان غرب می باشند.
دولت فعلی طرفدار انجمن حجتیه است؟!
روزنامه سیاست روز، طی یادداشتی به بررسی نظر برخی از گروه های سیاسی در ارتباط با انجمن حجتیه و دولت دکتر محمود احمدی نژاد پرداخته است.
به گزارش خبرگزاری آینده روشن، قاسم روانبخش طی یادداشتی در روزنامه سیاست روز با عنوان « انجمن حجتیه و مدعیان اصلاحات » به نقد سخنان برخی از گروه های سیاسی در ارتباط با سیاست های دولت دکتر محمود احمدی نژاد می پردازد و می نویسد:
" ... سخنان مذکور حاکی از یک نوع سردرگمی در عرصه سیاسی است که مدعیان اصلاح طلبی در گرداب آن دچار آمده اند، به طوری که گاه جریان عدالت خواه، احمدی نژاد را انجمن حجتیه ای می دانند. گاه آن را مخالف انجمن مذکور تلقی می کنند، گاه انجمن حجتیه را مترقی معرفی می کنند و این جریان را به مراتب خطرناک تر می نامند ...".
وی در بخشی دیگری از این یادداشت می نویسد:
" ... هرگاه آقای احمدی نژاد، نام مبارک امام زمان (عج) را بر زبان جاری می کند، می گویند: انجمن حجتیه ای است و گمان می کنند جز انجمن حجتیه هیچ کس از امام زمان (عج) دم نمی زند. هنگامی که احمدی نژاد با تشکیل دولت اسلامی، علی وار درصدد اجرای عدالت است، می گویند: انجمن حجتیه ای نیست، زیرا حجتیه ای ها با تشکیل حکومت پیش از ظهور مخالفند. به نظر می رسد مدعیان اصلاح طلبی باید عمیق تر بیاندیشند تا با شناخت درست این جریان را، درک کنند که این همان جریان فکری حضرت امام (ره) منظور روح اله خمینی است که مبدا هویت انقلاب اسلامی را شکل می دهد. هنگامی که فرمایشات امام (ره) منظور روح اله خمینی است ، از پس پرده ابرهای تحریف لفظی و معنوی به درآید و شفاف شود، تفکر اسلام ناب محمدی امام را همگان خواهند دید که هم از تریبون سازمان ملل و همه تریبون های سیاسی نظام، امام زمانش را به مدد می گیرد و هم فرمایش مقتدای خود را درباره اسراییل «که باید از صحنه روزگار محو شود» را در بلندگوی جهانی اعلان می کند و هم با حذف تشریفات، امام گونه به سان مستضعفان و محرومان زندگی می کند و با تمام وجود با مفسدان اقتصادی به مبارزه بر می خیزد و با تشکیل صندوق مهر رضا (ع) به یاری محرومان می پردازد ...".
اینها تنها بخشی از ادبیات استحمار گرانه این انجمن مافیای حجتیه است !
حجتیه دارای ادبیات محرمانه نیز میباشد نمونه ای از آنرا برای اطلاع خواننده عزیز اینجا میگذارم :
نگار می رسد !

مشتاقان یوسف مصر وجود ،این روزها به مصداق "آب زنید راه را زانکه نگار

می رسد..." در یادمان های جشن های پر شکوه میلادش هم مسیر

آمدنش را آب زده اند ،هم شهر را آذین بسته اند هم فضارا نور افشانی کرده

اند هم پنجره چشم ها را به دیدارش گشوده اندهم قلبهارابه یادش حیاتی

تازه بخشیده اند هم جوش و خروش به جان هاداده اند هم بر لب ها لبخند

نشانده اند هم سرود وصال سر داده اند هم حماسه ظهوررافریادکرده اند...

مهدویت ،هویت ماست. اصل اصیل ادیان ابراهیمی است.باوری اسلامی

است. آرمانی جهانی است.باید که این روزها که به میلادنورانیش نزدیک

می شویم سر از پا نشناسیم و آن مسیحا نفس را از سویدای جان فریاد و

فرجش را بلندتر از همیشه از خدایش طلب نمائیم و دعاکنیم که آن مهربان

نگار بیاید...شکوه عصر وسکاندار روزگار بیاید...

لحظه های ماه پیامبر _ماه شعبان _را با یاد او ،نام او و دعا برای ظهور پیروز

او جاودانی کنیم که گشایش خویشتن ما نیز در این دعا نهفته است .خود او

فرمود: و اکثرواالدعاءبتعجیل الفرج فان فی ذلک فرجکم ...

و آنگاه همه لحظه ها رادر هر روز و ماه و سالی همینگونه باشیم و انتظار

آمدنش را در وجود خویش نهادینه کنیم و صبح و شام ، چشم به راه آمدنش

باشیم که فرمودند: توقعوا امر صاحبکم لیلا و نهارا...
آری و ای ایرانیان ما باید مواظب تبار و هویت خود باشیم .............
ایرانی بیدارشو.............



دومین گزارش به شما در مورد واقعه 15.12.2007 در هامبورگ


f-gilani
هم وحشیانه مرا زده اند ، هم به جای محاكمه عادلانه پلیس ، مرا غیابا محكوم به زندان كرده اند !
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com

چیزی نمانده است كه من به جای آلمان فدرال ، بگویم جمهوری اسلامی آلمان ، یا نه ، با كمی تخفیف، جمهوری مسیحی آلمان . واقعا باعث شرمساری رای دهندگان است كه پلیس حكومت شان روزنامه نگاری را چنان وحشیانه بزند و برزمین افكند و دست بند بزند و به زندان ببرد و پس از گذشت هشت ماه از شكایت قانونی ، خود او را ، آن هم غیابا ، به زندان محكوم كند .
چه شما عزیزانی كه فردی و با جمع آوری طوماری از امضا به خاطر ضرب و شتم من در شب 15.12.2007 در هامبورگ از من حمایت كرده اید ، یا شما عزیزانی كه خبر را شنیده اید ، می دانید كه ساعت هفت و نیم روز پانزدهم دسامبر 2007 ، پلیس آلمان در هامبورگ مرا چنان مورد تهاجم قرار داده كه پرده گوش راستم پاره شده ، شانه و كمرم به شدت آسیب دیده كه هنوز هم پس از هشت ماه و اندی ، از دردهای ناشی از آن در عذابم .
جریان واقعه این بود كه ظهر آن روز در دفاع از فعالیت قانونی سازمان های آلمان و سازمان ها و احزاب خارجی در آلمان ، تظاهرات گسترده ای برپا شد كه از همان آغاز حركت ، و در حالی كه اجازه رسمی داشت تا از نقطه A به نقطه B برود ، مورد تهدید و تهاجم و تحریك پلیس ضد شورش قرار گرفت و سرانجام هم پلیس توانست تظاهرات را در خیابانی خلوت در هم بشكند. قانون 129A و129B ، به پلیس آلمان اجازه می دهد تا هر سازمان سیاسی آلمانی یا غیر آلمانی را ، هر وقت كه اراده كرد ممنوع اعلام كند . شعار تظاهرات هم ، با ترجمه فارسی این بود كه « ما همه 129A هستيم »‌ و « ماهمه 129B هستيم » .
ساعت ها بعد ، من ، تك و تنها ، به خیابان مونكه برگ هامبورگ رفتم كه در آن بازار كریسمس برپا بود و جمعیت موج می زد . داشتم به خانه بر می گشتم كه دیدم پلیس در مركز جمعیت ستاد زده ، دختر شانزده ، هفده ساله ای آلمانی را گرفته ، و او را با یك تی شرت در سرما نگه داشته و آن دختر مثل بید در آن یخبندان می لرزد .
به عنوان روزنامه نگار ، مودبانه رفتم جلو و به یكی از پلیس های ضد شورش خودم را معرفی كردم و گفتم به عنوان روزنامه نگار لابد این اجازه را باید داشته باشم كه از شما بپرسم چرا این دختر آلمانی را به چنین حالی نگه داشته اید و اگر دستگیرش كرده اید ، چرا او را نمی برید كه چنین رنج نكشد ؟ پلیس بیدرنگ ، و بدون توجه به این كه روزنامه نگاران و خبرنگاران حق سئوال كردن دارند ، فریاد كشید كه : « خفه شو برو گمشو ! »‌
برگشتم ، دیدم پلیس با خبرنگار عكاسی كه كارت خبرنگاری خود را هم به سینه آویخته بود ، دست به یقه شده كه چرا عكس می گیری ؟ به آن پلیس گفتم اگر خبرنگار عكاس عكس نگیرد و روزنامه نگاران و خبرنگاران هم حق سئوال كردن نداشته باشند ، پس بفرمائید كه این وسط چه كاره اند ؟ آیا دموكراسی مورد ادعای آلمان به شما چنین اجازه ای می دهد كه مانع كار قانونی خبرنگاران و عكاسان شوید ؟ دو باره از پلیس شنیدم كه :‌ « خفه شو ! والا خودت هم به زندان می روی !‌» گفتم این تهدید و توهین هم با دموكراسی مورد ادعای شما مغایر است .
ناگهان ، همان پلیس كه گوشی بر گوشش بود ، با چند پلیس دیگر به من حمله ور شدند . یكی شان با سرعتی كه تصورش هم برایم ممكن نبود ، چنان برق آسا به گوش راستم چكشی زد كه گیج شدم و بقیه ، حمله كردند كه مرا به زمین پرت كنند . بدن ، خود به خود در مقابل پرت شدن مقاومت می كند و پلیسی پایش را گذاشت وسط پای من و با دروكردن پای چپم ، مرا چنان به زمین افكندند كه اگر دو دستم را سریع حائل نكرده بودم ، هم امكان داشت شیشه عینكم خرد شود و چشمم را كور كند ، هم ممكن بود با پیشانی به زمین پرت شوم و خون ریزی مغزی كنم . دو پلیس افتادند روی من و یكی شان پایش را كه به آن سپر آهنین بسته بود ، درست به نقطه ای از كمرم فشار آورد كه پس از سال ها ، هنوز از شكنجه های اوین خلاص نشده است .
وقتی دست راستم را پیچاندند كه دست بند بزنند ، از درد فریاد كشیدم كه این دستم را نپیچانید ، قبلا آن را در زندان اوین شكسته اند . با این حال ، كار خودشان را كردند و تو گوئی كه بن لادن را گرفته اند ، مرا در اتومبیلی كردند توی قفس و با همان دستی كه از پشت دستبند خورده بود ، به زندان بردند و ...
و فردایش به بیمارستان ارتش رفتم . گوشم را عمل كردند كه این كار چند بار ادامه یافت ، اما هنوز نمی توانم مثل سابق با گوش راستم بشنوم ، یا به تلفن جواب بدهم . شانه و كمرم هم كه باری .
حالا در حالی كه وكیل من دكتر یورگن اشنایدر چهل عكس لحظه به لحظه ، چند شاهد و گزارش پزشكی را به دادستان داده و یكی از قوی ترین وكلای آلمان هم هست ، دوهفته قبل از دادگاه برایم نامه آمد كه « به دلیل مقاومت در مقابل حفاظت ! » ‌به زندان محكوم شده ام . هیچ فرقی نمی كند كه این زندان ده ثانیه باشد ، یا ده سال ، مهم محكوم شدن ، آن هم بدون تشكیل دادگاه است .
وكیل من مراحل قانونی را می گذراند . مصاحبه ای هم در you tube از من می بینید كه رفقای من زحمتش را كشيده اند . عین همین گزارش را هم ، منتها كوتاه تر ، به زبان های انگلیسی و آلمانی در مركز آزاد خبر معروف به « ایندی مدیا » خواهند گذاشت و ...
حمایت شما به دادگاهی كه در پیش دارم كمك می كند . حالاچه صورت فردی باشد ، یا طوماری و سازمانی و حزبی . ما نباید همه جا و همیشه به قربانی شدن عادت كنیم .
نامه ها و امضاهاتان را لطفا به لاتین بنویسید و خطاب به خانم قاضی . متن اعتراضی خود را كوتاه و به هرزبانی كه می خواهید بنویسید كه البته انگلیسی و آلمانی و فرانسوی ارجح است .
خشت روی خشت بند نمی شود اگر ما در مقابل بی عدالتی ، در هر جای دنیا ، چه در ایران ستمزده باشد ، یا در تبعید ، سكوت كنیم .
اولا از همه سایت های خبری تقاضا می كنم این گزارش را درج كنند . ثانیا از همه شما تقاضا می كنم از هر كسی ، چه ایرانی ، یا غیر ایرانی ، امضا و نامه كوتاه حمایتی بگیرید و مطلب را در هر رادیو و رسانه ای كه در اختیار دارید پخش كنید .
فریدون گیلانی
25.08.2008
ضمنا در you tube به كلیب های كامران پارسائی برای دیدن كلیبی كه رفقایم تهیه كرده اند مراجعه كنید .
http://de.youtube.com/watch?v=gwoEDSAD9Ok
نامه ها را خطاب به خانم قاضی
Frau Richterin Dr. Sachse
با عطف به شماره پرونده
AZ. : 246 Cs 7101 Js 627 / 08 ( 168/08)
بنویسید بعنی به این صورت :
Frau Richterin Dr. Sachse
AZ. : 246 Cs 7101 Js 627 / 08 ( 168/08)
شماره فكس قاضی : 0049 – 40 – 42843 – 2360
شماره فكس وكیل : 0049 – 40 – 85 13 116
شماره فكس من : 0049 – 40 – 209 73 001

Monday, June 23, 2008

بوی باروت


فریدون گیلانی
gilani@f-gilani.com
www.f-gilani.com

نیویورك تایمز در یكی از آخرین شماره های خود نوشته است كه اسرائیل به مردم ایران حمله نظامی خواهد كرد . اوائل همین ماه ژوئن ۲٠٠۸ هم كه اهود المرت نخست وزیر اسرائیل برای هماهنگی های نهائی در رابطه با نوار غزه و ایران با جرج واكر بوش در حال مذاكره بود ، یكی از اعضای كابینه اش رسما اعلام كرده بود كه اسرائیل مراكزی را در ایران هدف خواهد گرفت . ایالات متحده كه سعی می كند در تشدید سیاست چند جانبه به مفهموم « دیپلماسی » تكیه كند ، در همین حال رئیس جمهوری اش را به دور اروپا فرستاد تا آخرین مراحل یارگیری را پیش از فرستادن « بسته تشویقی» به وسیله هاویر سولانا رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا به ایران ، انجام بدهد و افكار عمومی جهان را بفریبد كه اگر چه گزینه های دیگر – یعنی جنگ – ، روی میزند ، ایالات متحده برگزینه ی دیپلماسی تاكید می ورزد . اگر همان هشت فصل از كتاب « براندازی » آقای استیفن كینزر را كه تاكنون به فارسی برگردانده ام روی سایت های مختلف بخوانید ، متوجه می شوید كه سیاست تهاجمی معماران سیاسی ایالات متحده ، با مضمون واحد و شكل های مختلف ، و حتی در این مورد هم گاهی واحد ، همواره به همین صورت بوده است . اول سیاست چند جانبه در پوشش فریبنده « دیپلماسی » عمل می كند ، بعد كه زمینه به حد مطلوب رسید و فریب دادن افكار عمومی بخش هائی از آمریكائی ها وطیف راست مسلط اروپا كارساز شد ، نوبت به سیاست یك جانبه می رسد . در سیاست یك جانبه، اغلب نیروی واكنش سریع و فرماندهی مركزی ( سنت كوم ) وارد عمل می شوند ، اما این بار زمزمه ی جدی ورود اسرائیل به مثابه بازوی مسلح ایالات متحده در منطقه به صحنه مطرح است و چنین عنوان شده است كه اگر حمله ای كرد و پاسخی گرفت ، ارتش آمریكا به عنوان حمایت از «بهترین متحد » ایالات متحده در خاور میانه ، پا به كارزار نظامی خواهد گذاشت .

روز شنبه بیست و یكم ژوئن ۲٠٠۸ ، فرستنده ویژه ی سازمان سیا كه به نام صدای آمریكا خط ایالات متحده را تبلیغ می كند و علاوه بر دلالان مظلمه ای به نام علیرضا نوری زاده و احمد رضا بهارلو و مشتی مامور دیگر به عنوان مجری و استاد و تحلیل گر سیاسی و كارشناس ، عده ای را هم به نام نویسنده و شاعر و كارگردان تاتر و دانشجو و روزنامه نگار و عنصر حكومتی به خدمت گرفته است ، با عطف به گزارش نیویورك تایمز ، مانور هوائی جنگنده بمب افكن های اسرائیلی را نشان می دهد و تاكید می ورزد كه اسرائیل این مانور را برای آمادگی حمله به ایران انجام داده است.
صدای سازمان سیا ، بی درنگ مصاحبه مطبوعاتی سخنگوی آمریكائی را پخش می كند كه می گوید اگر سئوالی در مورد اسرائیل دارید ، از خودشان بپرسید ، تا جائی كه به ما مربوط می شود ، هنوز گزینه ی دیپلماسی را دنبال می كنیم .
پیش از آن سیمور هرش مفسر نیویورك تایمز نوشته بود در واقع دو ارتش ایالات متحده و اسرائیل به صورت یك ارتش عمل می كنند . ژنرال های ارتش اسرائیل در ارتش ایالات متحده خدمت ! می كنند و ژنرال های ارتش آمریكا در ارتش اسرائیل . و تاكید ورزیده بود كه ارتش آمریكا بمب های پنجهزار پاوندی را كه در هفتاد و پنج فوتی زیر زمین منفجر می شوند ، به اسرائیل منتقل كرده و مربیان ویژه ی آمریكائی ها به خلبانان اسرائیلی آموزش می دهند .
از ماه ها پیش ، سمیور هرش و بسیاری دیگر از تحلیل گران و محققان ، بررسی كرده بودند كه اگر جنگی صورت بگیرد ، از طریق و به نام اسرائیل خواهد بود . سیمور هرش ، بازهم ماه ها پیش از آن ، بررسی كرده بود كه حمله هوائی دوازده ساعت پی در پی مراكز اتمی ، صنایع و مراكز نظامی را هدف خواهند گرفت . پس از این افشاگری ها بود كه ایالات متحده بنا به ارقام رسمی ۶۵ میلیارد دلار سازو برگ سنگین نظامی به عربستان سعودی و اسرائیل و بحرین فروخت كه البته آمار واقعی بسا بیشتر از این ارقام است .
خاورمیانه ، انبار مهمات امپریالیست ها شده است . ناوگان های جنگی قدرتمند ایالات متحده ، از جمله ناوگان های ششم و پنجم و آیزنهاور و ... در خلیج فارس و اقیانوس هند و دریای مدیترانه در آماده باش كامل هستند و هرازگاهی هم ، قایق های تند رو سپاه پاسداران ، دور وبر ناوهای ناوگان پنجم مانور تحریك آمیز می كنند . پایگاه دیگوگارسیا برای پرواز بمب افكن های ب ۵۲ و ب ۵۱ در آماده باش است . در پایگاه هوائی اینجرلیك تركیه هم اف ۱۶ های آمریكائی ی مجهز به كلاهك های اتمی سبك ! آماده پروازند و بگیرید بروید تا محاصره ی نظامی كامل ایران اسلام زده .

به قول جیمی كارتر در مصاحبه ای با فرستنده سی ان ان ، آمریكا دست كم تا بیست سال آینده از عراق بیرون نخواهد رفت . كوشش برای عقد قرارداد امنیتی با عراق با هدف استقرار دایمی ارتش ایالات متحده در عراق كه مورد حمایت رهبری آمریكائی مجاهدین ضد خلقی هم قرار گرفته است ، در واقع وجه اثباتی مصاحبه دوسال پیش جیمی كارتر است . افغانستان هم كه عجالتا به اشغال دایمی در آمده و بعضی كشورهای آسیای میانه ، مثل آذربایجان و ازبكستان و تاجیكستان و ... هم كه رفته رفته تبدیل به پایگاه های نظامی ارتش ایالات متحده شده اند . عربستان سعودی هم كه جای خود دارد و فیلیپین هم كه مركز نیرورسانی است ، تقویت شده است . آیا این همه نیروی واكنش سریع و فرماندهی مركزی با ۲۵٠ هزار نیروی ثابت را آمریكا برای مقابله با القاعده و بن لادن و مقتدا صدر و شیخ نصرالله و حماس در منطقه ای به این وسعت كاشته است ؟

در ادبیات عامیانه ایران ، اصطلاح جدیدی رایج شده است كه می گویند فلانی دو دره شده است . معنی واضح این اصطلاح آن است كه طرف راه پس و پیش ندارد .
جمهوری اسلامی ایران كه با خواندن كتاب بازی شیطان رابرت دریفوس و مانیفست « ولایت فقیه ( حكومت اسلامی ) » خمینی می توانید به ماهیت تاریخی اسلامیسم نهفته در آن پی ببرید ، عملا دو دره شده است . ضمن آن كه در رابطه با آمریكا و اتحادیه اروپا با دست پس می زند و با پا پیش می كشد ، اگر به سازش و تسلیم كامل تن در دهد و ، مثلا بسته تشویقی را بپذیرد ، عملا به لحاظ سیاسی نزد آن هائی كه در نهایت خوشبینی از روی سادگی باورش كرده اند ، بی آبرو می شود . حالا این كسان و ناكسان می خواهند شناسنامه ایرانی داشته باشند ، یا مسلمانان خاورمیانه و آسیای مركزی و آفریقای شمالی و اندونزی و هر جامعه مسلمان دیگری . بنابراین ، به ملاقات های محرمانه و علنی و مذاكرات پشت پرده در نهان ادامه می دهد ، اما در ظاهر قضیه بر طبل جنگ می كوبد و راه را برای تجاوز نظامی ارتش واحد آمریكا و اسرائیل هموار می كند . با وجود بیش از ۱۳٠ میلیارد بشكه ذخیره زیر زمینی نفت و ۲۱ تریلیون متر مكعب گاز زیرزمینی ، بهانه ی راكتورهای اتمی و غنی سازی اورانیوم را به صورت گریدر جاده صاف كن در آورده ، به مقتدا صدرانگلیسی ، حماس ساخت اسرائیل و حزب الله لبنان كمك می كند ، می غرد كه یازده هزار موشك آماده شلیك دارد و هواپیمای جنگی ساخته است و زیر دریائی ساخته است و بگیرید بروید تا آخر ، كه نیروهای متجاوز امپریالیستی را تحریك كند . اما در عین حال ترس برش داشته و می داند كه خروجی این راه هم بسته است .
اگر شعار اصلی زمان شاه « خدا – شاه – میهن » بود ، یعنی كه میهن در آخرین مرحله قرار می گرفت ، در زمان اسلامیست ها همه ی راه ها به مسجد و منبر و اسلامی كه سوار بر آن است ختم می شود و اگر در موارد اضطراری – مثل امروز – میهن هم مطرح می شود ، مثل نهادهای صوری دموكراسی ، هدف اصلی تبدیل كردن تمایلات و مضامین هولناك و عنان گسیخته به « غرور ملی» است . آخوندها ، به قول ادبیات عامیانه « ختم همه اند » و بنا به سنت منبری ، می دانند كدام كلمه و مفهوم را كجا به كار ببرند . والا كه هدف گرفتن امتیاز و انتقال مركزیت اسلام از ریاض و قاهره به ایران و تبدیل كردن ایران به صحنه اصلی درگیری باهمین هدف است . حالا مملكت هم از بین رفت و میلیون ها انسان هم كه كشته شدند ، در سیاست اسلام سیاسی امر تازه ای نیست . كشورهم كه مرد ، یا تجزیه شد و به دست لاشخورها افتاد ، زنده باد اسلام !!

كوتاه كنم ، امپریالیست ها ایران را تا خرخره مسلح نكرده اند كه باد بخورد . و ایران را تا خرخره پر از كالاهای خود نكرده اند كه بازار صدرو بنجل ها راكد بماند. برای ایجاد خاورمیانه ی بزرگ ؛ از آسیای مركزی تا ورای افغانستان و پاكستان و عراق هم ، محافظه كاران جدید بنا به تئوری شطرنج بزرگ برژینسكی و كیسینجر و استادان شان بنیكسن و ساموئل هانتینگتون ، قرار نبوده است كه فقط به فروپاشاندن اتحاد جماهیر شوروی بسنده كنند . ایران مركز ثقل نقشه است و جریانی هم بر آن حاكم است كه رفتارش مبنای بهانه است . رفتار داخلی اسلامیست ها كه در سه دهه حاكمیت ریاكارانه ، ضد آزادی ، سركوبگر ، جنایتكارانه ، تبه كارانه و ستمگر بوده و پس از آن همه كشتار و شكنجه و اعدام و تهدید وارعاب ، حاصلی از بنیاد ویرانگر داشته و با وجود تضاد اصلی خود در جنبش زنان ، جنبش دانشجوئی ، جنبش معلمان ، و برتارك آن ها جنبش كارگری ، راه خروج را به روی خود بسته است ، در برخورد با این تضادها به ورطه ی تناقضات درونی برسر قدرت سیاسی و چپاول در غلتیده و با همه ی ریاكاری های تبلیغاتی ، عملا در سیاست داخلی دو دره شده است . حاكمیت اسلامی ، برای برون رفت از این بحران ، راهی جزحادثه جوئی و جنگ نمی شناسد. و در صورتی كه با قیام فوری توده های تحت ستم سرنگون نشود ، راهی هم جز این ندارد .
طرف مقابل هم ، راهی جز باقی ماندن در خاورمیانه ندارد و حاضر نیست پایه های امپراتوری خود را با دادن امتیاز های مورد طمع اسلامیست ها به آنان ، در خاور میانه و در سطح جهان تحت سلطه ی خود به خطر بیندازد .
ضمنا ، استاد امور فرقه های مذهبی و كارخانه مذهب سازی اردوی امپریالیسم كه بریتانیا باشد ، با چهار صد سال كار در منطقه ، به حیاط خلوت خود سازمان سیا و وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی و پنتاگون ، درس داده است كه می شود با فرقه های مذهبی مثل مهره های شطرنج ، در آن صفحه بزرگی كه نام بردم ، بازی كرد . بنابراین ، با دلالی متحد خود مصر ، سعی می كند سرو ته نوار غزه و تنش های حماس و بعد ، حزب الله لبنان و سوریه را یك جوری هم بیاورد تا راه احتمالی را برای راه حل یك جانبه هموار كند .

محمد برادعی مدیر سازمان بین المللی انرژی اتمی (IAEA ) تازه متوجه نشده كه با شلیك حتی یك گلوله به انبار مهمات اسلامیست های حاكم برایران ، منطقه شعله ور خواهد شد و او از مقام خود كناره خواهد گرفت . دست برادعی و سازمانش تا مرفق به خون مردم عراق آلوده است . و چون در معیارها و دریافت های خود اطمینان دارد كه ملاقات طولانی اهود اولمرت و جرج بوش ، هدفی مشابه با تجاوز نظامی ۲٠٠۳ به عراق را دنبال می كند و در واقع این ارتش آمریكاست كه در لباس ارتش اسرائیل قرار است پیشقراول شود ، در آخرین لحظات می غرد كه اگر این جنگ در بگیرد، استعفا خواهد داد تا برای باردوم بدهكار مردم جهان نشود .

زرادخانه ها آماده اند ، بسته تشویقی هم به حاكمیت اسلامی داده شده و هر دو طرف قضیه هم ، هر یك به دلیلی ، به این جنگ نیاز دارند .
با فرقه های اسلامی كه در مكتب لندن و واشینگتن آموزش دیده اند ، هر جوری می شود بازی كرد . جریان هائی مثل رهبری مجاهدین و سلطنت طلب ها و حزب دموكرات كردستان و كوموله ی مورد ادعای عبدالله مهتدی و سایر مواجب بگیران هم ، در همیاری با جنگ افروزان ، نقش چوب بست و موتور نگه دارنده را بازی می كنند .
در این لحظه ، هیچ معلوم نیست كه كار به انهدام بكشد ، یا سازش . و آیا یكی از طرفین قادر خواهد بود راه خروجی این بن بست را پیدا كند ؟
آن چه به قول انشا نویس های قدیمی – كه دست كم از انشا نویس های امروزی بهتر می نوشتند – ، « واضح و مبرهن است » ، این است كه فقط قیام فوری و مستقل مردم ایران علیه هر دو طرف این بازی شیطانی ، قادر است بر این نقشه هولناك اثر بگذارد ، والا كه قتل عام و نسل كشی ، شیوه ی قدیمی استعمارگران و امپریالیست ها و اسلامیست های ساخت آنان بوده و هیچ ابائی از تكرار آن ندارند.

بیست و سوم ژوئن ۲٠٠۸

Tuesday, May 20, 2008

آقای شهردار

I personally witnessed, Basij of Sharif University pay 500,000,000 tomans, $500,000 to Hamas leader , Ismaiel Haneye in 2007.
Also huge amount of money is wasted in military, Sepah and worthless nuclear facilities.
See this and please have even slight reaction over this, please don't remain silent, close your browser and enjoy your life.
We are responsible...


در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...













نرگس برای عکاس نمی‌خندد
برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت
آقاي شهردارامروزمن از ته قلب آرزو میکنم
شما وخانواده محترم و جمیع دوستان کشوری و .... در چنین آتشی بسوزید و باز هم به لبنان کمک کنید آن هم از نوع انسان دوستانه اش....
آن وقت من خودم شخصا می ایم و جای سوختگی هایتان را شستشو میدهم.
به امید آنروز